صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 4

حکایت شمارهٔ 4

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

A thief paid a visit to the house of a pious man but, although he sought a great deal, found nothing and was much grieved. The pious man, who knew this, threw the blanket upon which he had been sleeping into the way of the thief that he might not go away disappointed.

I heard that men of the way of God Have not distressed the hearts of enemies. How canst thou attain that dignity Who quarrelest and wagest war against friends?

The friendship of pure men, whether in thy presence or absence, is not such as Will find fault behind thy back and is ready to die for thee before thy face.

In thy presence gentle like a lamb, In thy absence like a man-devouring wolf.

Who brings the faults of another to thee and enumerates them Will undoubtedly carry thy faults to others.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عبدالقادرِ گیلانی را، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، دیدند در حرمِ کعبه روی بر حَصْبا نهاده، همی‌گفت: ای خداوند! ببخشای! وگر هرآینه مستوجب عقوبتم؛ در روزِ قیامتم نابینا برانگیز تا در رویِ نیکانْ شرمسار نشوم.

روی بر خاکِ عجز، می‌گویم

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 3

اگلی نظم

تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمتِ مردان یارِ شاطر باشم نه بارِ خاطر.

اِنْ لَمْ اَکُنْ راکِبَ الْمَواشی

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 5

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

می لعل پیش آر و پیش من آی

به یک دست جام و به یک دست چنگ

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 79

فگندند بر لاد پر نیخ سنگ

نکردند در کار موبد درنگ

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب»پاره 23

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ

که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1330

هرمز را گفتند: «وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟» گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بی‌کران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفته‌اند:

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00