صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایتِ شمارهٔ 10

حکایتِ شمارهٔ 10

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

One of the ullemma had many eaters to provide for and only a slender income. This fact he communicated to a great man of whose character he entertained a very favourable opinion but his expectations were disappointed because the man made a wry face and averred that according to his opinion applications from respectable persons for aid are unbecoming.

With a face made sad by misfortune, to a dear friend Do not go because thou wilt embitter his life also. For the needful for which thou appliest, go with a fresh and smiling face. The man of joyful countenance will not be unsuccessful in his affairs.

It is related that the great man augmented his stipend a little but considerably diminished his familiarity towards him and when he perceived after some days that it was not as usual, he recited:

‘Evil is the food which the time of degradation acquires. The kettle is indeed placed but the dignity is lowered.’

He increased my bread but diminished my honour. Poverty is better than the degradation of asking.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید.

کسی گفت: فلان بازرگان نوش‌دارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 9

اگلی نظم

درویشی را ضَرورتی پیش آمد.

کسی گفت: فلانْ نعمتی دارد بی‌قیاس، اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قَضایِ آن توقّف روا ندارد.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 11

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی

به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2767

ز بسکه‌کرد قصور نگاه مژگانی

به خود شناسی ما ختم شد خدا دانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2768

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی

مکش روانی از آب ‌گهر به غلتانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2770

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی

دلت فسرده مبادا به خود فرومانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2775

نشد حجاب خیالم غبار جسمانی

حباب رانه ز پیراهن است عریانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2776

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 123

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3048

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3076

هزار جان مقدس فدای سلطانی

که دست کفر برو برنبست پالانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3092

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00