صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3048

غزل شمارهٔ 3048

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
1

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

You are my heaven, I am the earth in astonishment; every moment what things have you set growing in my heart.

2

زمین خشک لبم من ببار آب کرم

زمین ز آب تو باید گل و گلستانی

I am the dry-lipped earth; rain that water of grace. Of your water earth discovers rose and rose garden.

3

زمین چه داند کاندر دلش چه کاشته‌ای

ز توست حامله و حمل او تو می‌دانی

What does the earth know, what have you sown in its heart? It is pregnant by you, and you know what it is bearing.

4

ز توست حامله هر ذره‌ای به سر دگر

به درد حامله را مدتی بپیچانی

Every atom is pregnant by you with another mystery; for a while you writhe with the pregnant women in agony.

5

چه‌هاست در شکم این جهان پیچاپیچ

کز او بزاید اناالحق و بانگ سبحانی

What things are in the womb of this enfolded earth from which are born “I am the truth” and the cry “Glory to me!”

6

گهی بنالد و ناقه بزاید از شکمش

عصا بیفتد و گیرد طریق ثعبانی

Now it groans, and a camel is born of its womb; a staff falls and takes the way of serpenthood.

7

رسول گفت چو اشتر شناس مؤمن را

همیشه مست خدا کش کند شتربانی

The prophet said, “Know the believer is like a camel, always drunk with God who looks after his camel.

8

گهیش داغ کند گه نهد علف پیشش

گهیش بندد زانو به بند عقلانی

“Now he brands him, and now sets provender before him; now he binds his knees with the shackle of reason,

9

گهی گشاید زانوش بهر رقص جعل

که تا مهار به درد کند پریشانی

“And now he loosens his knees to dance like a camel, to rend asunder the bridle and go in disarray.”

10

چمن نگر که نمی‌گنجد از طرب در پوست

که نقش چند بدو داد باغ روحانی

See how the meadow can not contain itself for joy, since the spiritual garden has given it so many forms.

11

ببین تو قوت تفهیم نفس کلی را

که خاک کودن از او شد مصور جانی

See the power of the Universal Soul to impart understanding, so that through it the dullard earth has become a spiritual shaper.

12

چو نفس کل همه کلی حجاب و روپوشست

ز آفتاب جلالت که نیستش ثانی

Like the Universal Soul, the whole plenum is a veil or curtain of the Sun of Majesty who has no second,

13

از آفتاب قدیمی که از غروب بری است

که نور روش نه دلوی بود نه میزانی

The eternal Sun which never sets, the light of whose face is neither of the Aquarius nor of Libra.

14

یکان یکان بنماید هر آنچ کاشت خموش

که حامله‌ست صدف‌ها ز در ربانی

One by one all that He sowed is appearing. Silence, for the oyster shells are pregnant with the divine pearls.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

تو هر چه می‌فرمایی همه شکر می‌خایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3047

اگلی نظم

ربود عقل و دلم را جمال آن عربی

درون غمزه مستش هزار بوالعجبی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3049

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی

به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2767

ز بسکه‌کرد قصور نگاه مژگانی

به خود شناسی ما ختم شد خدا دانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2768

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی

مکش روانی از آب ‌گهر به غلتانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2770

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی

دلت فسرده مبادا به خود فرومانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2775

نشد حجاب خیالم غبار جسمانی

حباب رانه ز پیراهن است عریانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2776

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 123

نگویم آب و گل است آن وجود روحانی

بدین کمال نباشد جمال انسانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616

کرم به جای فروماندگان چو نتوانی

مروتست نه چندانکه خود فرومانی

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 63

مقابلت نکند با حجر به پیشانی

مگر کسی که تهور کند به نادانی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 221

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور