صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 34

حکایت شمارهٔ 34

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

In conformity with the above sentiments an affair of importance emerged to a padshah, who thereon vowed that, if it terminated according to his wishes, he would present devotees with a certain sum of money. His wish having been fulfilled, it became necessary to keep his promise. Accordingly he gave a purse of dirhems to one of his confidential servants to distribute it among recluses. It is related that the slave was intelligent and shrewd. He walked about all day and returning at nightfall, kissed the dirhems and deposited them before the king with the remark that he had not found any devotees. The king rejoined: ‘What nonsense is this? As far as I know there are four hundred devotees in this town. He said: ‘Lord of the world, who is a devotee does not accept money and who accepts it is not a devotee.’ The king smiled and said to his courtiers: ‘Despite of my wishing to do good to this class of worshippers of God, this rogue bears them emnity and thwarts my wish but truth is on his side.’

If a devotee has taken dirhems and dinars Find another who is more a devotee than he.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی از مُتَعَبِّدان در بیشه زندگانی کردی و برگِ درختان خوردی.

پادشاهی به حکمِ زیارت به نزدیک وی رفت و گفت: اگر مصلحت بینی به شهر اندر، برای تو مَقامی بسازم که فَراغِ عبادت، از این بِهْ دست دهد و دیگران هم به برکت اَنفاس شما مُسْتَفید گردند و به صَلاح اعمال شما اقتدا کنند.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 33

اگلی نظم

یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف؟

گفت: اگر نان از بهرِ جمعیّتِ خاطر می‌ستاند، حلال است و اگر جمع از بهرِ نان می‌نشیند، حرام.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 35

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بر دلم از فراق صدبار

ناگشته به وصل شاد یک بار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1049

کی باشد اختری در اقطار

در برج چنین مهی گرفتار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1050

شب گشت ولیک پیش اغیار

روزست شب من از رخ یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1051

ای یار شگرف در همه کار

عیاره و عاشق تو عیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1054

ای باد صبا، به کوی آن یار

گر بر گذری ز بنده یاد آر

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

بردار صراحیی ز خمار

بربند به روی خرقه زنار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 389

ای عشق تو کیمیای اسرار

سیمرغ هوای تو جگرخوار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

در عشق تو گم شدم به یکبار

سرگشته همی دوم فلک‌وار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 391

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 294

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00