صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب اول در سیرت پادشاهان
  4. »حکایت شمارهٔ 10

حکایت شمارهٔ 10

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

I was constantly engaged in prayer, at the head of the prophet Yahia’s tomb in the cathedral mosque of Damascus, when one of the Arab kings, notorious for his injustice, happened to arrive on a pilgrimage to it, who offered his supplications and asked for compliance with his needs.

The dervish and the plutocrat are slaves on the floor of this threshold And those who are the wealthiest are the most needy.

Then he said to me: ‘Dervishes being zealous and veracious in their dealings, unite thy mind to mine, for I am apprehensive of a powerful enemy.’ I replied: ‘Have mercy upon thy feeble subjects that thou mayest not be injured by a strong foe.’

With a powerful arm and the strength of the wrist To break the five fingers of a poor man is sin. Let him be afraid who spares not the fallen Because if he falls no one will take hold of his hand. Whoever sows bad seed and expects good fruit Has cudgelled his brains for nought and begotten vain imaginations. Extract the cotton from thy ears and administer justice to thy people And if thou failest to do so, there is a day of retribution.

The sons of Adam are limbs of each other Having been created of one essence.

When the calamity of time afflicts one limb The other limbs cannot remain at rest. If thou hast no sympathy for the troubles of others Thou art unworthy to be called by the name of a man.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری و امیدِ زندگانی قطع کرده، که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولتِ خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیّتِ آن طرف به جملگی مطیعِ فرمان گشتند؛ ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثانِ مملکت.

بدین امید به سر شد، دریغ، عمرِ عزیز

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 9

اگلی نظم

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.

ای زبردستِ زیردست‌آزار

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 11

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آنها که شب و روز ترا بر اثرند

صیاد نهانند ولی مختصرند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 505

طاوس نه‌ای که بر جمالت نگرند

سیمرغ نه‌ای که بیتو نام تو برند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 754

این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند

در سبلت تو به شاعری که نگرند

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 156

سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند

طاووس نه‌ای که با تو در تو نگرند

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 157

خلقان همه در آینهای مینگرند

مشغول خودند و ز آینه بیخبرند

عطار»مختارنامه»باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است»شمارهٔ 29

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00