صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 18

حکایت شمارهٔ 18

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پای‌پوشی نداشتم. به جامعِ کوفه در‌آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی صبر کردم.
مرغِ بریان به چشمِ مَردمِ سیر
کمتر از برگِ تَرّه بر خوان است
وآن که را دستگاه و قوَّت نیست
شلغمِ پخته، مرغِ بریان است
◆

I never lamented about the vicissitudes of time or complained of the turns of fortune except on the occasion when I was barefooted and unable to procure slippers. But when I entered the great mosque of Kufah with a sore heart and beheld a man without feet I offered thanks to the bounty of God, consoled myself for my want of shoes and recited:

‘A roast fowl is to the sight of a satiated man Less valuable than a blade of fresh grass on the table And to him who has no means nor power A burnt turnip is a roasted fowl.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفه‌ای برسیدند و درم‌ها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:

گر همه زَرِّ جعفرى دارد

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 17

اگلی نظم

یکی از ملوک با تنی چند خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتادند، تا شب در‌آمد، خانهٔ دهقانی دیدند.

مَلِک گفت: شب آنجا رَویم تا زحمتِ سرما نباشد.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 19

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ظلم فریادی از ضعیفان است

ناله برق در نیستان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2212

عشق سلطان و عقل دهقان است

رزق دهقان ز عدل سلطان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2213

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00