صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 578

غزل شمارهٔ 578

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
نظر به حال پریشان ما نیندازی
22
وصال ما و شما دیر متفق گردد
که من اسیر نیازم؛ تو صاحب نازی
33
کجا به صید ملخ، همتت فرو آید
بدین صفت که تو بازِ بلندپروازی
44
به راستی که نه هم‌بازی تو بودم من
تو شوخ‌دیده مگس بین! که می‌کند بازی!
55
ز دست تُرک خَتایی کسی جفا چندان
نمی‌برد که من از دست تُرک شیرازی
66
و گر هلاک منت درخور است باکی نیست
قَتیلِ عشق، شهید است و قاتلش غازی
77
کدام سنگدل است آن که عیب ما گوید
گر آفتاب ببینی چو موم بگدازی
88
میسرت نشود سِرّ عشق پوشیدن
که عاقبت بکند رنگِ رویْ غَمّازی
99
چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی
1010
من از فراق تو بی چاره سیل می‌رانم
مثال ابر بهار و تو خیل می‌تازی
1111
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
که گر به قهر برانی به لطف بنوازی
1212
تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی را
به یک ره از نظر خویشتن بیندازی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 577

اگلی نظم

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟

تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 579

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1885

عروس حجله طبعم که شاهد سخن است

ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 36

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6860

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 577

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 48

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00