شاعر: سعدی
زمین
بگذر به دیار یارم ای پیک شمال
بر خاک رهش به جای من دیده بمال
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 75
ای چارده ساله مه که در حسن و جمال
همچون مه چارده رسیدی به کمال
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 76
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
چون جامه ز تن برکشد آن مشکینخال
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 26
آن می که گشود مرغ جان را پر و بال
دل را برهانید ز سیری و ملال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1083
آواز گرفته است خروشان مینال
زیرا شنواست یار و واقف از حال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1084
اسرار حقیقت نشود حل به سؤال
نی نیز به درباختن حشمت و مال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1087
این عشق کمالست و کمالست و کمال
وین نفس خیالست خیالست و خیال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1088
پر از عیسی است این جهان مالامال
کی گنجد در جهان قماش دجال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1090
الخمر و منالزق ینادیک تعال
واقطع لوصالنا جمیعالاشغال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1095
عشقی دارم پاکتر از آب زلال
این باختن عشق مرا هست حلال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1099