شاعر: سعدی
زمین
دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
بین مستی این می که عجب کارگر افتاد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 122
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 110
در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 641
هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
شد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4327