زمین
دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
بین مستی این می که عجب کارگر افتاد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 122
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 110
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 155
هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
شد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4327