شاعر: سعدی
زمین
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 162
ای دوست! حقیقت شنو از من سخنی
با بادۀ لعل کوش، با سیمْ تنی
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 49
امشب منم و یکی حریف چو منی
بر ساخته مجلسی برسم چمنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1684
توبه کردم ز شور و بیخویشتنی
عشقت بشنید از من به این ممتحنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1820
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی
گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1936
هر روز یکی شور بر این جمع، زَنی
بنیادِ هزار عاقبت را بِکَنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1981
یک روز نباشد که تو با کبر و منی
صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 411
ای صبح! چو دیدی بر من سیم تنی
بر عشرت ما خنده زدی بی دهنی
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 22
چشم من دلخسته به هر انجمنی
چون خویشتنی ندید بیخویشتنی
عطارمختارنامهباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 7
گر برخیزد ز پیش چشم تو منی
بینی تو که بر محض فنا مفتتنی
عطارمختارنامهباب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید داردشمارهٔ 76