صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مختارنامه
  3. »باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
  4. »شمارهٔ 76

شمارهٔ 76

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: نی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

گر برخیزد ز پیش چشم تو منی

بینی تو که بر محض فنا مفتتنی

2

حق مستغنیست لیک چون درنگری

چون نیست جز او، از که بود مستغنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ور راه ز پس قطع کنی پایانت

آن ذرّه بر آفتاب بگزینی تو

عطار»مختارنامه»باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد»شمارهٔ 75

اگلی نظم

آن را که به چشم کشف پیداست یقین

او در ره مستقیم داناست بدین

عطار»مختارنامه»باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد»شمارهٔ 77

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای دوست حقیقت شنو از من سخنی

با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 162

ای دوست! حقیقت شنو از من سخنی

با بادۀ لعل کوش، با سیمْ تنی

خیام»رباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلی»رباعیات محتمل»شمارهٔ 49

امشب منم و یکی حریف چو منی

بر ساخته مجلسی برسم چمنی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1684

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

عشقت بشنید از من به این ممتحنی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1820

گفتم صنمی شدی که جان را وطنی

گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1936

هر روز یکی شور بر این جمع، زَنی

بنیادِ هزار عاقبت را بِکَنی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1981

در وهم نیاید که چه شیرین‌دهنی

این‌ست که دور از لب و دندان منی

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 141

مردی نه به قوتست و شمشیرزنی

آنست که جوری که توانی نکنی

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 69

ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:

ماری تو که هر که را ببینی، بزنی

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 26

یک روز نباشد که تو با کبر و منی

صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 411

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور