چشم من دلخسته به هر انجمنی
چون خویشتنی ندید بیخویشتنی
چون همنفسی نیافتم در همه عمر
در غصّه بسوختم دریغا چو منی!
زمین
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 162
ای دوست! حقیقت شنو از من سخنی
با بادۀ لعل کوش، با سیمْ تنی
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 49
امشب منم و یکی حریف چو منی
بر ساخته مجلسی برسم چمنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1684
توبه کردم ز شور و بیخویشتنی
عشقت بشنید از من به این ممتحنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1820
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی
گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1936
هر روز یکی شور بر این جمع، زَنی
بنیادِ هزار عاقبت را بِکَنی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1981
در وهم نیاید که چه شیریندهنی
اینست که دور از لب و دندان منی
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 141
مردی نه به قوتست و شمشیرزنی
آنست که جوری که توانی نکنی
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 69
ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:
ماری تو که هر که را ببینی، بزنی
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 26
یک روز نباشد که تو با کبر و منی
صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 411
فارسی متن کا ماخذ: گنجور