صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 385

غزل شمارهٔ 385

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
22
چو التماس برآمد هلاک باکی نیست
کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم
33
ببند یک نفس ای آسمان دریچهٔ صبح
بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم
44
ندانم این شب قدر است یا ستارهٔ روز
تویی برابر من یا خیال در نظرم؟
55
خوشا هوای گلستان و خواب در بستان
اگر نبودی تشویش بلبل سحرم
66
بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم
دریغ باشد فردا که دیگری نگرم
77
روان تشنه برآساید از وجود فرات
مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم
88
چو می‌ندیدمت از شوق بی‌خبر بودم
کنون که با تو نشستم ز ذوق بی‌خبرم
99
سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست
به غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم
1010
میان ما به جز این پیرهن نخواهد بود
و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم
1111
مگوی سعدی از این درد جان نخواهد برد
بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

برفت در همه عالم به بی دلی خبرم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 384

اگلی نظم

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 386

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم

وز این درخت همین میوه غم است برم

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17

تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپرَم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 330

نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم

به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 112 - در نکوهش و ابراز نارضایی از خود

درین سفر که توکل شده است راهبرم

یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5725

نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

برفت در همه عالم به بی دلی خبرم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 384

مرا به صورت شاهد نظر حلال بود

که هرچه می‌نگرم شاهدست در نظرم

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 13

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00