صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 350

غزل شمارهٔ 350

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ول

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
22
نه دست با تو درآویختن، نه پای گریز
نه احتمال فراق و نه اختیار وصول
33
کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت
که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول
44
من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد
به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول
55
ملامتت نکنم گر چه بی‌وفا یاری
هزار جان عزیزت فدای طبع ملول
66
مرا گناه خود است ار ملامت تو برم
که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول
77
گر آن چه بر سر من می‌رود ز دست فراق
علی التمام فروخوانم الحدیث یطول
88
ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد
که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول
99
من از کجا و نصیحت‌کنان بیهده‌گوی
حکیم را نرسد کدخدایی بهلول
1010
طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت
مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول
1111
اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان
که گر به قهر برانی کجا شود مغلول؟
1212
نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر
سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

من گوش استماع ندارم، لِمَنْ یقول؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 349

اگلی نظم

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم‌کرده از خُروج و دُخول

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا که فصل بهار است و محتسب معزول

معاشران به فراغت به کار خود مشغول

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول

رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 306

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول

به سبحه است سر و کار عامل معزول

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5258

نخست عشق به میخانه کرد نزول

به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 405

کتاب خوانده شد و، شبهه‌ای نشد مغفول

به هیچ مسئله خاطر نمی‌شود مشغول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 406

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم‌کرده از خُروج و دُخول

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00