شاعر: سعدی
زمین
بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1966
نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی
به هر جا میروم از خویش میبالد تماشایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2633
اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی
به هر جا جلوه گر کردی همان جز دور ننمایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2797
برون تازست حسن بیمثال از گرد پیدایی
مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2799
بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی
به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2800
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2807
عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی
به قلب آسمانها میزنم از آه هیهایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2810
نشد آیینه کیفیت ما ظاهر آرایی
نهان ماندیم چون معنی به چندین لفظ پیدایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2812
بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 461
عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975