صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 409

غزل شمارهٔ 409

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم
22
پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم
33
ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم
44
خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ایست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم
55
در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه آن انجمنم
66
برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت
من نه آنم که توانم که از او برشکنم
77
گر همین سوز رود با من مسکین در گور
خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم
88
گر به خون تشنه‌ای اینک من و سر باکی نیست
که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم
99
مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم
1010
شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم
1111
تا به گفتار درآمد دهن شیرینت
بیم آن است که شوری به جهان درفکنم
1212
لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا
این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

امروز مبارک است فالم

کافتاد نظر بر آن جمالم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 408

اگلی نظم

چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنم

شکر خدا که باز شد، دیدهٔ بختِ روشنم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم

چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1362

دوستان در ره دل سنگ گران است تنم

چه کنم تا ز ره این سنگ به یک سو فگنم؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1487

این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم

حاش لله که بود بی تو سر زیستنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 607

ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم

یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 608

چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

بی خبر عمر به سر می‌برم و دم نزنم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00