شاعر: سعدی
زمین
مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1963
به دل دارم چو شمع از شعلههای آه سامانی
مرتب کردهام از مصرع برجسته دیوانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2761
به عزم بسملم تیغ که دارد میل عریانی
که در خونم قیامت میکند ناز گل افشانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2763
تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی
خجل کرد آخر از روی جنونم بیگریبانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2764
تنش را پیرهن چونگل دمید افسون عریانی
قبای لالهگون افزود بر رنگش درخشانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2765
در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی
گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2766
ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی
جنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2769
ز عریانی جنون ما نشد مغرور سامانی
توان دست از دو عالم برد اگر باشد گریبانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2771
شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی
سواد حیرتی دارد بیاض چشم قربانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2772
قدح پیمای زخمم در هوای آب پیکانی
به طبع آرزویم، تر دماغی کرده توفانی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2774