شاعر: سعدی
زمین
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1955
تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 965
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3038
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3039
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 809
نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا
که التفات نکردند بر وی اهل معانی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 222