صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 384

غزل شمارهٔ 384

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در همه عالم به بی دلی خبرم
22
نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم
33
من از تو روی نخواهم به دیگری آورد
که زشت باشد هر روز قبله دگرم
44
بلای عشق تو بر من چنان اثر کرده‌ست
که پند عالم و عابد نمی‌کند اثرم
55
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن همه تشویش در تو می‌نگرم
66
به جان دوست که چون دوست در برم باشد
هزار دشمن اگر بر سرند غم نخورم
77
نشان پیکر خوبت نمی‌توانم داد
که در تأمل او خیره می‌شود بصرم
88
تو نیز اگر نشناسی مرا عجب نبود
که هر چه در نظر آید از آن ضعیفترم
99
به جان و سر که نگردانم از وصال تو روی
و گر هزار ملامت رسد به جان و سرم
1010
مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی
خیال روی تو بر می‌کند به یک دگرم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 383

اگلی نظم

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 385

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم

وز این درخت همین میوه غم است برم

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17

تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپرَم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 330

نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم

به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 112 - در نکوهش و ابراز نارضایی از خود

درین سفر که توکل شده است راهبرم

یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5725

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 385

مرا به صورت شاهد نظر حلال بود

که هرچه می‌نگرم شاهدست در نظرم

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 13

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00