رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 142غزل شمارهٔ 142شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: لاہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: پری ساتکنی عندلیب و دیگرآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا22نقل کریںعاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتابآن که جان میجست او را در خلا و در ملا33نقل کریںآن ز دور آتش نَماید چون رَوی نوری بوَدهمچنان که آتشِ موسی برای ابتلا44نقل کریںالصلا پروانهجانان قصدِ آن آتش کنیدچون بلی گفتید اول درروید اندر بلا55نقل کریںچون سمندر در میان آتشش باشد مقامهر که دارد در دل و جان این چنین شوق و ولا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 141اگلی نظمدوش من پیغام کردم سوی تو استاره راگفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره رارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 143◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلاحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 42◆آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآرش خیرآبادیعلیرضا جعفریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 141
اگلی نظمدوش من پیغام کردم سوی تو استاره راگفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره رارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 143
تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلاحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 42