رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 141غزل شمارهٔ 141شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انچراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟2نقل کریںچون تو آیی جزو جزوم جمله دستک میزنندچون تو رفتی جمله افتادند در افغان چرا ؟3نقل کریںبا خیالت جزو جزوم میشود خندان لبیمیشود با دشمن تو مو به مو دندان چرا ؟4نقل کریںبی خط و بیخالِ تو این عقل امی میبَودچون ببیند آن خطت را میشود خطخوان چرا ؟5نقل کریںتن همیگوید به جان پرهیز کن از عشق اوجانْش میگوید حذر از چشمه حیوان چرا ؟6نقل کریںروی تو پیغامبر خوبی و حسن ایزدستجان به تو ایمان نیارد با چنین بُرهان چرا ؟7نقل کریںکو یکی بُرهان که آن از روی تو روشنترست ؟کف نبُرَّد کفرها زین یوسف کنعان چرا ؟8نقل کریںهر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبتبرنروید هیچ از شهدانهی احسان چرا ؟9نقل کریںهر کجا ویران بوَد آن جا امید گنج هستگنج حق را مینجویی در دلِ ویران چرا ؟10نقل کریںبی ترازو هیچ بازاری ندیدم در جهانجمله موزونند عالم نبوَدَش میزان چرا ؟11نقل کریںگیرم این خربندگانْ خود بارِ سرگین میکشنداین سواران باز میمانند از میدان چرا ؟12نقل کریںهر ترانه اوّلی دارد دلا و آخریبس کن آخر این ترانه نیستش پایان چرا ؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدرد ما را در جهان درمان مبادا بیشمامرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشمارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 140اگلی نظمدولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 142زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدر هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحسن لیلهکوهینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبآرش خیرآبادیآرش خیرآبادیعلیرضا جعفریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدرد ما را در جهان درمان مبادا بیشمامرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشمارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 140
اگلی نظمدولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 142
در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38