صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38غزل شمارهٔ 38شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انچراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟2نقل کریںچیست اسبابِ جهان تا دل به آن بندد کسی؟میکنی زنّار را شیرازهٔ قرآن چرا3نقل کریںدر بیابانِ عدم بی توشه رفتن مشکل استنیستی در فکرِ تخمافشانی ای دهقان چرا4نقل کریںهیچ قفلی نیست نگشاید به آهِ نیمشبماندهای در عقدهٔ دل اینقدر حیران چرا5نقل کریںدین به دنیای دَنی دادن نه کارِ عاقل استمیدهی یوسف به سیمِ قلبِ ای نادان چرا6نقل کریںهیچ میزانی درین بازارِ چون انصاف نیستگوهرِ خود را نمیسنجی به این میزان چرا7نقل کریںاز بصیرت نیست گوهر را بدلکردن به خاکآبروی خویش میریزی برای نان چرا8نقل کریںخندهکردن رخنه در قصرِ حیات افکندن استمیشوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا9نقل کریںآدمی را اژدهایی نیست چون طولِ املبیمحابا میروی در کامِ این ثعبان چرا10نقل کریںنانِ جو خور، در بهشتِ سیرچشمی سِیر کنمیخوری خون از برای نعمتِ الوان چرا11نقل کریںدرد میگردد دوا چون کامرانی میکندمیکشی نازِ طبیب و منتِ درمان چرا12نقل کریںزود در گِل مینشیند کشتیِ سنگین رکابچارپهلو میکنی تن را، ز آب و نان چرا13نقل کریںمیکِشند آبای عُلویٰ انتظارِ مقدمتماندهای دربندِ این گهواره چون طفلان چرا14نقل کریںچشمِ اقبالِ سکندر تشنهٔ دیدارِ توستدر سیاهی ماندهای، ای چشمهٔ حیوان چرا15نقل کریںچشم بر راهِ تو دارد تاجِ زرینِ شهانبر صدف چسبیدهای، ای گوهرِ رخشان چرا16نقل کریںکعبه در دامانِ شبگیرِ بلند افتاده استپای خود پیچیدهای چون کوه در دامان چرا17نقل کریںبهر یک دم زندگانی، چون حبابِ شوخچشممیکنی پهلو تهی از بحرِ بیپایان چرا18نقل کریںترکِ حیوانی، به حیوانات جانبخشیدن استخویش را محروم میداری ازین احسان چرا19نقل کریںساحلِ بحرِ تمنّا نیست جز کامِ نهنگمیروی صائب درین دریای بیپایان چرا؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟میکِشی بر صفحهٔ هستی خطِ باطل چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37اگلی نظمدر طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟راهِ دوری پیشداری، رو به پس کردن چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39زمینہم وزن و قافیہ نظمیںجمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 141آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟میکِشی بر صفحهٔ هستی خطِ باطل چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37
اگلی نظمدر طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟راهِ دوری پیشداری، رو به پس کردن چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39
جمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 141