حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 42شمارهٔ 42شاعر: حافظوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: لاہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: محمدرضا مومن نژادآڈیومحمدرضا مومن نژادخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومحمدرضا مومن نژادخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلا2نقل کریںآنچه جان عاشقان از دست هجرت مىکشدکس ندیده در جهان جز کشتگان کربلا3نقل کریںترک ما گر مىکند رندى و مستى جان منترک مستورى و زهدت کرد باید اولا4نقل کریںوقت عیش و موسم شادى و هنگام طربپنجروز ایّام عشرت را غنیمت دان دلا5نقل کریںحافظا گر پایبوس شاه دستت مىدهدیافتى در هر دو عالم رتبت عز و علا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظملطف باشد گر نپوشى از گداها، روت راتا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت راحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 41اگلی نظمخوشتر از کوی خرابات نباشد جاییکه به پیرانه سرم دست دهد ماواییحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 43زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 142آڈیوصداکار منتخب کریںمحمدرضا مومن نژادآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظملطف باشد گر نپوشى از گداها، روت راتا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت راحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 41
دولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 142