حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 41شمارهٔ 41شاعر: حافظوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ماروتراصنف: غزلصداکار: محمدرضا مومن نژادآڈیومحمدرضا مومن نژادخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومحمدرضا مومن نژادخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںلطف باشد گر نپوشى از گداها، روت راتا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را22نقل کریںهمچو هاروتیم دایم در بلاى عشق زارکاشکى هرگز ندیدى دیدهٔ ما، روت را33نقل کریںکى شدى هاروت در چاه زنخدانش اسیرگر نگفتى شمهاى از حسن او ماروت را44نقل کریںبوى گل برخاست گویى در چمنها، روت بودبلبلان مستند گویى دیده چون ما، روت را55نقل کریںتا به کى با تلخى هجر تو سازد اى صنمروى بنما تا ببیند حافظ ما، روت را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشب از مطرب که دل خوش باد وی راشنیدم نالهٔ جانسوز نى راحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 40اگلی نظمتا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلاحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 42◆آڈیوصداکار منتخب کریںمحمدرضا مومن نژادآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمتا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلاحافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 42