رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 698غزل شمارهٔ 698شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: اننداردہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: عندلیب و دیگرآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںآن کس که ز تو نشان نداردگر خورشیدست آن ندارد22نقل کریںما بر در و بام عشق حیرانآن بام که نردبان ندارد33نقل کریںدل چون چنگست و عشق زخمهپس دل به چه دل فغان ندارد44نقل کریںامروز فغان عاشقان رابشنو که تو را زیان ندارد55نقل کریںهر ذره پر از فغان و نالهستاما چه کند زبان ندارد66نقل کریںرقص است زبان ذره زیراجز رقص دگر بیان ندارد77نقل کریںهر سو نگران تست دلهاوان سو که توی گمان ندارد88نقل کریںاین عالم را کرانهای هستعشق من و تو کران ندارد99نقل کریںمانند خیال تو ندیدمبوسه دهد و دهان ندارد1010نقل کریںماننده غمزهات ندیدمتیر اندازد کمان ندارد1111نقل کریںدادی کمری که بر میان بندطفل دل من میان ندارد1212نقل کریںگفتی که به سوی ما روان شوبی لطف تو جان روان ندارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل بیلطف تو جان نداردجان بیتو سر جهان نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 697اگلی نظمبیچاره کسی که می نداردغوره به سلف همیفشاردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 699◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدل بی لطف تو جان نداردجان بی تو سر جهان نداردسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 36 - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانیدل بیلطف تو جان نداردجان بیتو سر جهان نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 697◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبنازنین بازیانمبینا جهانشاهیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
دل بی لطف تو جان نداردجان بی تو سر جهان نداردسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 36 - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانی