شاعر: رومی
زمین
هر دیده که روزی به جمالت نگریست
چون از تو جدا ماند چرا خون نگریست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 27
ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گُلرنگ نمیشاید زیست
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 61
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 8
یکی از رفیقان شکایتِ روزگارِ نامساعد به نزد من آورد که کفافِ اندک دارم و عیالِ بسیار و طاقتِ بار فاقه نمیآرم و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگانی کرده شود، کسی را بر نیک و بدِ من اطّلاع نباشد.
بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 16
چندان چشمم که در غم هجر گریست
هرگز گفتی گریستنت از پی چیست
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 79
بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
در آرزوی روی تو خونابه گریست
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 37
از آرزوی یقین چو مینتوان زیست
بر خلق بباید ای خردمند! گریست
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 11
ای بس که دلم بر در تو خون بگریست
و آواز نیامد ز پس پرده که کیست
عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 19
زان روز که عشق تو به من درنگریست
خلقی به هزار دیده بر من بگریست
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 29
زان روی که در روی تو چشمم نگریست
از گریهٔ من مردم چشمم بنزیست
عطارمختارنامهباب بیست و ششم: در صفت گریستنشمارهٔ 32