صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2400

غزل شمارهٔ 2400

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارامده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
دل ناز و باز کرده و دلدار آمده
22
مه را نگر برآمده مهمان شب شده
دامن کشان ز عالم انوار آمده
33
خورشید را نگر که شهنشاه اختر است
از بهر عذر گازر غمخوار آمده
44
منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست
اندر طواف نقطه چو پرگار آمده
55
آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود
اندر وثاق این دل بیمار آمده
66
این عشق همچو روح در این خاکدان غریب
مانند مصطفاست به کفار آمده
77
همچون بهار سوی درختان خشک ما
آن نوبهار حسن به ایثار آمده
88
پنهان بود بهار ولی در اثر نگر
زو باغ زنده گشته و در کار آمده
99
جان را اگر نبینی در دلبران نگر
با قد سرو و روی چو گلنار آمده
1010
گر عشق را نبینی در عاشقان نگر
منصوروار شاد سوی دار آمده
1111
در عین مرگ چشمه آب حیات دید
آن چشمه ای که مایه دیدار آمده
1212
آمد بهار عشق به بستان جان درآ
بنگر به شاخ و برگ به اقرار آمده
1313
اقرار می‌کنند که حشر و قیامت است
آن مردگان باغ دگربار آمده
1414
ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن
چون بی‌خبر مباش به اخبار آمده
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای از تو من برسته ای هم توام بخورده

هم در تو می‌گدازم چون از توام فسرده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2399

اگلی نظم

ای صد هزار خرمن‌ها را بسوخته

زین پس مدار خرمن ما را بسوخته

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2401

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خط غبار گرد رخ یار آمده

خورشید حسن بر سر دیوار آمده

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6617

اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است و عشق در مقر خود از تعین منزه است و در حریم عین خود از بطون و ظهور مقدس، ولیکن بهر اظهار کمال،‌ از آن روی که عین ذات خود است و صفات خود، خود را در آینۀ عاشقی و معشوقی بر خود عرضه کرد و حسن خود را بر نظر خود جلوه داد. از روی ناظری و منظوری نام عاشقی و معشوقی پیدا آمد. نعت طالبی و مطلوبی ظاهر گشت. ظاهر را بباطن بنمود، آوازۀ عاشقی برآمد. باطن را به ظاهر بیاراست، نام معشوقی آشکارا شد.

یک عین متفق که جز او ذره‌ای نبود

عراقی»لمعات»لمعۀ اول

ای روی درکشیده به بازار آمده

خلقی بدین طلسم گرفتار آمده

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00