صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 26

قصیدهٔ شمارهٔ 26

شاعر: عطار

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارامده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای روی درکشیده به بازار آمده

خلقی بدین طلسم گرفتار آمده

22

غیر تو هرچه هست سراب و نمایش است

کانجا نه اندک است و نه بسیار آمده

33

اینجا حلول کفر بود اتحاد هم

کین وحدتی است لیک به تکرار آمده

44

یک صانع است و صنع هزاران هزار بیش

جمله ز نقد علم نمودار آمده

55

بحری است غیر ساخته از موج‌های خویش

ابری است عین قطره به بازار آمده

66

این را مثال هست به عینه یک آفتاب

کز عکس او دو کون پر انوار آمده

77

دیدی کلام حق، که علی‌الحق یک است و بس

پس در نزول، مختلف آثار آمده

88

سنگ سیه مبین و یمین اللهش ببین

کانجا جهان است محو جهاندار آمده

99

یک عین متفق که جز او ذره‌ای نبود

چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده

1010

عکسی ز زیر پردهٔ وحدت علم زده

در صد هزار پردهٔ پندار آمده

1111

برخود پدید کرده ز خود سر خود دمی

هجده هزار عالم اسرار آمده

1212

یک پرتو اوفکنده جهان گشته پر چراغ

یک تخم کشته این همه بربار آمده

1313

در باغ عشق یک احدیت که تافته است

شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده

1414

بر خویش جلوه دادن خود بود کار تو

تا صد هزار کار ز یک کار آمده

1515

از قهر دور مانده و انکار خواسته

وز لطف قرب یافته اقرار آمده

1616

چون در دو کون از تو برون نیست هیچ کار

صد شور از تو در تو پدیدار آمده

1717

زلف تو پیش روی تو افتاده دادخواه

روی تو پیش زلف به زنهار آمده

1818

بر خود جهان فروخته از روی خویشتن

خود را به زیر پرده خریدار آمده

1919

ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت

مطلوب را که دید طلب کار آمده

2020

این خود چه نقطه‌ای است که عرق طواف اوست

هفت آسمان مقیم چو پرگار آمده

2121

آن کیست و از کجاست چنین جلوه‌گر شده

این چیست و آن چبود در اظهار آمده

2222

بویی به جان هر که رسیده ازین حدیث

از کفر و دین هرآینه بیزار آمده

2323

گر هر دو کون موج برآورد صد هزار

جمله یکی است لیک به صد بار آمده

2424

غیری چگونه روی نماید چو هرچه هست

عین دگر یکی است سزاوار آمده

2525

این آن قلندر است که در من یزید او

تسبیح در حمایت زنار آمده

2626

اینجا فقیر سوخته بگریخته ز کفر

در چین شده به علم و ز کفار آمده

2727

دستم ازین حدیث شده زیر ملحفه

پس چون زنان روی به دیوار آمده

2828

بر هر که یک نفس شده این راز آشکار

انفاس بر دهانش چو مسمار آمده

2929

با این ستاره‌های پر اسرار چون فلک

سرگشتگی نصیبهٔ عطار آمده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من

از پای درافتادم و خون شد جگر من

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 25

اگلی نظم

مکن مدار برای من ای پسر روزه

که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده

دل ناز و باز کرده و دلدار آمده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

خط غبار گرد رخ یار آمده

خورشید حسن بر سر دیوار آمده

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6617

اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است و عشق در مقر خود از تعین منزه است و در حریم عین خود از بطون و ظهور مقدس، ولیکن بهر اظهار کمال،‌ از آن روی که عین ذات خود است و صفات خود، خود را در آینۀ عاشقی و معشوقی بر خود عرضه کرد و حسن خود را بر نظر خود جلوه داد. از روی ناظری و منظوری نام عاشقی و معشوقی پیدا آمد. نعت طالبی و مطلوبی ظاهر گشت. ظاهر را بباطن بنمود، آوازۀ عاشقی برآمد. باطن را به ظاهر بیاراست، نام معشوقی آشکارا شد.

یک عین متفق که جز او ذره‌ای نبود

عراقی»لمعات»لمعۀ اول

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور