صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 27

قصیدهٔ شمارهٔ 27

شاعر: عطار

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رروزه

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

مکن مدار برای من ای پسر روزه

که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه

2

ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت

چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه

3

تو را چو از شکرت بوی شیر می‌آید

سپید شد شکرت همچو شیر در روزه

4

ز لعل پر نمکت بوی خون همی‌آید

گشاده‌ای تو به خون دلی مگر روزه

5

ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی

لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه

6

ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را

تباه کرد به خون مردم بصر روزه

7

دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند

به جان تو که بنگشاد او دگر روزه

8

اگر سال کنم بوسه‌ای جواب دهی

که بی‌شکی برود حالی از شکر روزه

9

وگر به شب طلبم بوسه‌ای بگویی روز

که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه

10

چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر

بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه

11

چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است

رواست گر بگشاید درین سفر روزه

12

اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید

به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه

13

خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان

ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه

14

سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او

مدام در دو جهان گشت نامور روزه

15

ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت

که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه

16

فرشتگان که ز شوق خدای می‌دارند

میان عرش معظم ز خواب و خور روزه

17

اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند

موافقت را با شاه پر هنر روزه

18

کسی که روزه گرفته است از شفاعت او

اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه

19

اگرچه خشک‌لب افتاد بحر و بر امروز

ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه

20

حسام گوهریت لب ببست و نگشاید

مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه

21

چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد

همای چتر تو از دامن ظفر روزه

22

کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی

هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه

23

خدایگانا شعر لطیف را عطار

ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه

24

منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست

که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه

25

همیشه تا شب و روز است عید روزی باد

هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای روی درکشیده به بازار آمده

خلقی بدین طلسم گرفتار آمده

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26

اگلی نظم

ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانه

وی از تو هم پر هم تهی هر دو جهان سبحانه

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 28

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور