رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1884غزل شمارهٔ 1884شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: نہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںآن ساعد سیمین را در گردن ما افکنبر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن22نقل کریںسرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جانای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن33نقل کریںای ساقی هر نادر این می ز چه خم داریمن بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن44نقل کریںهم پردهٔ من میدر هم خون دلم میخورآخر نه توی با من شاباش زهی ای من55نقل کریںاز دوست ستم نبود بر مست قلم نبودجز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن66نقل کریںاز معدن خویش ای جان بخرام در این میدانرونق نبود زر را تا باشد در معدن77نقل کریںبا لعل چو تو کانی غمگین نشود جانیدر گور و کفن ناید تا باشد جان در تن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1883اگلی نظمای سرده صد سودا دستار چنین می کنخوب است همین شیوه ای دوست همین می کنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1885◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تنز آیینه ندیدهست او الا سیهی آهنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1882بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1883◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1883
اگلی نظمای سرده صد سودا دستار چنین می کنخوب است همین شیوه ای دوست همین می کنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1885
آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تنز آیینه ندیدهست او الا سیهی آهنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1882
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1883