در باغ شدم صبوح و گل میچیدم
وز دیدن باغبان همی ترسیدم
شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم
گل را چه محل که باغ را بخشیدم
زمین
در مسجد و خانقه بسی گردیدم
بس شیخ و مرید را که پا بوسیدم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 143
گاهی به کمال برتر از خورشیدم
گه در نقصان چو ذرّهای جاویدم
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 21
یک چند پی امید میگردیدم
خار و خس حرمان ز رهش میچیدم
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 98
این گردش را ز جان خود دزدیدم
پیش از قالب به جان چنین گردیدم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1165
فارسی متن کا ماخذ: گنجور