By the right of old companionship and friendship, do not repeat to the Beloved all that I uttered last night, unconscious and sick;
But if, as God decrees, that moon hears of these things, he himself knows what a melancholy lover will say in the darkness of night.
When reason is not at home, the tale will be distorted—now low, now high, now war, now submissiveness.
If God should scatter my frenzy over the world, you will not see one man with reason; all will be stripped of their reason.
Reason, can it be that you pour these dark suggestions into me? Cloud, can it be you who rains upon me this troubled potion?
Moslems, Moslems, guard well your hearts; let none go about me, either to sightsee or to sympathize.
زمین
عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
به حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1892
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1893
چو عفوت بیحد افتادهست دریاهاست پنداری
که پیدا نیست قعرش پیش جامی جز به دشواری
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 3
چو نفس آرام میگیرد چه در قصری چه در غاری
چو خواب آمد چه بر تختی چه در پایان دیواری
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 71
نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
بحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6747
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 775
امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داری
که عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2502
مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2528
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
که امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2530
کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!
نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2532