صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 196

غزل شمارهٔ 196

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
در رقص اندرآور جان‌های صوفیان را

Bring into motion your amber-scattering tress; bring into dancing the souls of the Sufis.

22
خورشید و ماه و اختر رقصان به گِردِ چنبر
ما در میانِ رقصیم رقصان کن آن میان را

Sun, moon and stars dancing around the circle, we dancing in the midst—set that midst a-dancing.

33
لطف تو مطربانه از کمترین ترانه
در چرخ اندرآرد صوفیِ آسمان را

Your grace minstrelwise with the smallest melody brings into the wheel the Sufiof heaven.

44
باد بهار پویان آید ترانه گویان
خندان کند جهان را خیزان کند خزان را

The breeze of spring comes hurrying, uttering a melody; it sets the world a-laughing, raises autumn from the dead.

55
بس مار یار گردد، گل جفتِ خار گردد
وقت نثار گردد مر شاه بوستان را

Many a snake becomes a friend, rose partners thorn; the season of scattering largesse is come to the king of the orchard.

66
هر دم ز باغ بویی آید چو پیک سویی
یعنی که الصلا‌ زن امروز دوستان را

Every moment a perfume wafts from the garden like a message some whither, as if to say, “Cry welcome today to the friends!”

77
در سر خود روان شد بستان و با تو گوید
در سر خود روان شو تا جان رسد روان را

The orchard, departed into its secret heart, is speaking to you; do you depart into your own secret, that life may come to your soul,

88
تا غنچه برگشاید با سرو سرّ ِ سوسن
لاله بشارت آرد مر بید و ارغوان را

That the lily’s bud may open its secret to the cypress, that the tulip may bring good tidings to willow and judas-tree,

99
تا سر هر نهالی از قعر بر سر آید
معراجیان نهاده در باغ نردبان را

That the secret of every young shoot may emerge from the depths, the ascensionists having set up a ladder in the garden.

1010
مرغان و عندلیبان بر شاخه‌ها نشسته
چون بر خزینه باشد ادرار پاسبان را

The songbirds and nightingales are seated in the branches, like the guardian enjoying his stipend from the treasury;

1111
این برگ چون زبان‌ها وین میوه‌ها چو دل‌ها
دل‌ها چو رو نماید قیمت دهد زبان را

These leaves are like tongues, these fruits like hearts—when the hearts show their faces, they give worth to the tongue.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 195

اگلی نظم

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 197

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را

مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 835

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 186

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 195

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00