صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3180

غزل شمارهٔ 3180

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی

و قولوا ان ادوایی قد استولت لافنایی

2

اخلایی اخلایی، مرا جانیست سودایی

چو طوفان بر سرم بارد، غم و سودا ز بالایی

3

و قولوا: « ایها المولی، الا یا نظرةالدنیا

فجدلی نظرة احیا، اذا ما شت ابقایی

4

اخلایی اخلایی،بشویید از دل من دست

کزین اندیشه دادم دل به دست موج دریایی

5

یقول العشق لی یا هو فصیحا فاتحا فاه

فمالم تأت لقیاه متی تفرح بلقایی؟!

6

اخلایی اخلایی، خبر آن کارفرما را

که سخت از کار رفتم من، مرا کاری بفرمایی

7

فجد بالروح یا ساقی، و رو منه اشواقی

ولا تبق لنا باقی، سوی تصویر مولایی

8

اخلایی اخلایی، امانت دست من گیرید

که مستم، ره نمی‌دانم، بدان معشوق زیبایی

9

فجد بالراح لی شکرا، ولا تبق لنا فکرا

فها ان لم تکن صرفا، فما زجه ببلوایی

10

اخلایی اخلایی، به کوی او سپاریدم

بران خاکم بخسبانید کن سرمه‌ست و بینایی

11

الا یا ساقی الواهب، ادر من خمرة الراهب

فلا ندری من‌الذاهب، ولا ندری من‌الجایی

12

اخلایی اخلایی خبر جان را که می‌دانم

که تو بر راه اندیشه حریفان را همی پایی

13

مغانی الروح! غنوالی، وبالاوتار طنوالی

و بالالحان حنوالی غنا کم صفو مغنایی

14

اخلایی اخلایی، که هر روزی یکی شوری

به کوی لولیان افتد، ازان لولی سرنایی

15

و تبریزا صفوالیها، و شمس‌الدین تالیها

فهو مولی موالیها، و مولا کل علیایی

16

اخلایی اخلایی، زبان پارسی می‌گو

که نبود شرط در حلقه، شکر خوردن به تنهایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این طریق دارهم یا سندی و سیدی

اهد الی وصالهم، ذبت من‌التباعد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3179

اگلی نظم

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3181

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1966

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2797

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2799

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2800

درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی

به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2807

عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی

به ‌قلب آسمانها می‌زنم از آه هیهایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2810

نشد آیینه‌ کیفیت ما ظاهر آرایی

نهان ماندیم چون معنی به چندین لفظ پیدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2812

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور