جانی دارم لجوج و سرمست و فضول
وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول
از من سوی یار من رسولست خدای
وز یار بسوی من خدایست رسول
زمین
امروز منم خسته ازین بحر فضول
سیر آمده یکبارگی از جان ملول
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 27
در خاموشی چرا شوی کند و ملول
خو کن به خموشی که اصولست اصول
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1096
عندی جمل و من اشتیاق و فضول
لا یمکن شرحها به کتب و رسول
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1101
فارسی متن کا ماخذ: گنجور