زمین
حرز جانهاست نام دلبر ما
ما اعزاسمه و ما اعلی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
انت شمس البقا و غیرک فی
کل شی ء سواک لیس بشی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 447
هر که بیمشورت کند تدبیر
غالبش بر غرض نیاید تیر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 25
ای پسندیده حیف بر درویش
از برای قبول و منصب خویش
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 26
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 51 - پند
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 11
هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
گر نشیند فرشتهای با دیو
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 37
رو تن و جان خویش را بشناس
تا به قرآن رسی ز روی قیاس
شیخ محمود شبستریسعادت نامهفصل ششمبخش 3 - حق الیقین