حرز جانهاست نام دلبر ما
ما اعزاسمه و ما اعلی
نام او گنج نامه لاهوت
گنج پنهان غیب ازو پیدا
همه اسما مظاهر ذاتند
همه اشیا مظاهر اسما
لا اری فی الوجود الا هو
محو شد نام غیر و نقش سوی
هستی مطلق است و وحدت صرف
این هو این انت این انا
من و او و تو از میان برخاست
سر وحدت شد از همه یکتا
جان جامی ز نکته وحدت
نشکیبد چو ماهی از دریا
زمین
بانگ تسبیح بشنو از بالا
پس تو هم سبح اسمه الاعلی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 247
هر که بیمشورت کند تدبیر
غالبش بر غرض نیاید تیر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 25
ای پسندیده حیف بر درویش
از برای قبول و منصب خویش
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 26
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 51 - پند
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 11
هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
گر نشیند فرشتهای با دیو
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 37
رو تن و جان خویش را بشناس
تا به قرآن رسی ز روی قیاس
شیخ محمود شبستریسعادت نامهفصل ششمبخش 3 - حق الیقین
انت شمس البقا و غیرک فی
کل شی ء سواک لیس بشی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 447
فارسی متن کا ماخذ: گنجور