شاعر: رومی
از این درخت بدان شاخ و بر نمیبینی
سه شاخ داری کور و کری و گرگینی
میان آب دری و ز آب میپرسی
میان گنج زری مس قلب میچینی
خدات گوید تدبیر چشم روشن کن
تو چشم را بگذاری و میکنی بینی
اگرچه تیره شبی رو به صبح صادق آر
مگو که صبحم صبحی ولی دروغینی
رسید نعره عشرت ز ناصر منصور
غدوت اشربها و الخمار یسقینی
مجردان همه شب نقل و باده مینوشند
در این خوشی که در افواه سابق الدینی
مثال دنب ز پس ماندهای ز سرمستان
تو مست بستر گرمی حریف بالینی
چو غافلی ز ثواب و مقام مسکینان
مراقب ذهبی دشمن مساکینی
گلست قوت تو همچون زنان آبستن
تو را از آن چه که در روضه و بساتینی
دی و بهار همه سال مار خاک خورد
اگر انار زند خنده تین کند تینی
اگرچه نقش لطیفی نه سر به سر نقشی
وگرچه زاده طینی نه سر به سر طینی
هلا خموش که دیوان دف تو تر کردند
کانیس دفتری و طالب دواوینی
زمین
کوژپشتی را گفتند: آن می خواهی که خدای تعالی پشت تو را چون دیگران راست گرداند یا آن که پشت دیگران را چون تو کوژ گرداند؟ گفت: آنکه همه را چون من کوژ گرداند تا به آن چشمی که ایشان در من نگریسته اند من نیز به همان چشم در ایشان نگرم.
خوش آنکه خصم به عیبی که طعنه تو زند
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 33
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 625
به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3063
ز آب تشنه گرفتهست خشم میبینی
گرسنه آمد و با نان همیکند بینی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3078
فارسی متن کا ماخذ: گنجور