کشتی چو به دریای روان میگذرد
میپندارد که نیستان میگذرد
ما میگذریم ز این جهان در همه حال
میپنداریم کاین جهان میگذرد
زمین
هان ای دل خسته کاروان میگذرد
بیدار شو آخر که جهان میگذرد
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 73
بیدار شو ای دل که جهان میگذرد
وین مایهٔ عمر، رایگان میگذرد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 593
صبح است و صبا مشک فشان میگذرد
دریاب که از کوی فلان میگذرد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 750
فارسی متن کا ماخذ: گنجور