رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 797غزل شمارهٔ 797شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انباشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: عندلیب، نازنین بازیانآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںز اول روز که مخموری مستان باشدشیخ را ساغر جان در کف دستان باشد22نقل کریںپیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیماین چنین عادت خورشیدپرستان باشد33نقل کریںتا ابد این رخ خورشید سحر در سحرستتا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد44نقل کریںای صلاح دل و دین تو ز برون جهتیتا چنین شش جهت از نور تو رخشان باشد55نقل کریںبنده عشق تو در عشق کجا سرد شودچون صلاح دل و دین آتش سوزان باشد66نقل کریںتو رضای دل او جو اگرت دل بایددل او چون طلبد آنک گران جان باشد77نقل کریںای بس ایمان که شود کفر چو با او نبودای بسی کفر که از دولتش ایمان باشد88نقل کریںگلخنی را چو ببینی به دل و روی سیاههر چه از کان گهر گوید بهتان باشد99نقل کریںشمس تبریز تو سلطان همه خوبانیهم جمال تو مگر یوسف کنعان باشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظموای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی نرسدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 796اگلی نظمننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبودبا دل مرده دلان حاجت جنگی نبودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 798◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںنقد جان را لب خاموش نگهبان باشدرخنه مملکت دل لب خندان باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3446نمک صبح در آن است که خندان باشدبخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3447اهل دل اوست که در وسعت خلق افزایدکعبه آن است که در ناف بیابان باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3448◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظموای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی نرسدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 796
اگلی نظمننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبودبا دل مرده دلان حاجت جنگی نبودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 798
نمک صبح در آن است که خندان باشدبخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3447
اهل دل اوست که در وسعت خلق افزایدکعبه آن است که در ناف بیابان باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3448