گلباغ نهانست و درختان پنهان
صد سال نماید او و او خود یکسان
بحریست محیط و بیحد و بیپایان
صد موج ز موج او درون صد جان
زمین
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)درد زندگی [25-16]رباعی 25
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 139
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان
برداشتَمی من این فَلَک را زِ میان
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 145
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
از گریهٔ خونین مژهام شد مرجان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 23
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
بوسه به روان فروشد و هست ارزان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 24
رویت دریای حسن و لعلت مرجان
زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 25
یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
تا پیش قدت چنگ زند سرو روان
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 116
امروز که دستگاه داری و توان
بیخی که بر سعادت آرد بنشان
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 44
یک شب غم هجران تو ای جان جهان
با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 305
چون درد نداری، ای دل سرگردان
رفتن به بر طبیب بیفایده دان
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 117
فارسی متن کا ماخذ: گنجور