گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چُنان ساختمی
کآزاده به کامِ دل رسیدی آسان
زمین
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
از گریهٔ خونین مژهام شد مرجان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 23
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
بوسه به روان فروشد و هست ارزان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 24
رویت دریای حسن و لعلت مرجان
زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 25
آشفته همی رَوی به کویی ای جان
میجویی از آن گمشدهٔ خویش نشان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1377
آن کس که نساخت با لقای یاران
افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1382
امشب منم و هزار صوفی پنهان
مانندهٔ جان جمله نهانند و عیان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1393
ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان
ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1404
تا روی تو قبلهام شد ای جان جهان
نز کعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1445
چون شاه جهان نیست کسی در دو جهان
نی زیر و نه بالا و نه پیدا و نهان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1452
دل باغ نهانست و درختان پنهان
صد سان بنماید او و خود او یکسان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1469
فارسی متن کا ماخذ: گنجور