این مست به بادهای دگر میگردد
قرابه تهی گشت و بسر میگردد
ای محتسب این مست مرا دره مزن
هرچند ز پیش مستتر میگردد
زمین
نوروز که سیل در کمر میگردد
سنگ از سر کوهسار در میگردد
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 32
خورشید، که او زیر و زبر میگردد
از تو، به امید یک نظر میگردد
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 11
اندر رمضان خاک تو زر میگردد
چون سنگ که سرمهٔ بصر میگردد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 537
زان آب که چرخ از آن بسر میگردد
استارهٔ جانم چو قمر میگردد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 722
فارسی متن کا ماخذ: گنجور