خورشید، که او زیر و زبر میگردد
از تو، به امید یک نظر میگردد
ذوقِ شکَرِ شُکْرِ تو طوطی فلک
تا یافت، از آن وقت، به سر میگردد
زمین
اندر رمضان خاک تو زر میگردد
چون سنگ که سرمهٔ بصر میگردد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 537
این مست به بادهای دگر میگردد
قرابه تهی گشت و بسر میگردد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 570
زان آب که چرخ از آن بسر میگردد
استارهٔ جانم چو قمر میگردد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 722
نوروز که سیل در کمر میگردد
سنگ از سر کوهسار در میگردد
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 32
فارسی متن کا ماخذ: گنجور