سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
دام و دم قلندر بیچون بود مقیم
خالیست از کفایت و معنی داوری
از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی
چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری
از خود به خود سفر کن در راه عاشقی
وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری
نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
راه قلندری ز خدایی برون بود
در بندگی نیاید و نه در پیمبری
زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف
کس را نشد مسلم این راه و ره بری
زمین
مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 3 - دقیقی
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551
کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 554
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 558
یا ملوک الجمال رفقا باسری
یا صحاة ارحموا تقلب سکری
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 19 - وله ایضا
غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
همصحبت تو همچو تو باید هنروری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 203
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
درویشی اختیار کنی بر توانگری
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز
فارسی متن کا ماخذ: گنجور