هین وقت صبوحست میان شب و روز
غیر از مه وخورشید چراغی مفروز
زان آتش آب گونه یک شعله برآر
در بنگه اندیشه زن و پاک بسوز
زمین
ای ماه شبافروز شبستانافروز
خرم تن آنکه با تو باشد شب و روز
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 83
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 84
امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز
ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 29
گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
وز نورِ سوادِ فقر گردم فیروز
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 39
ای تیرگی زلف توام دین افروز
وی روشنی روی توام راه آموز
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 48
گر هست دلت سوختهٔ جان افروز
از شمع میانِ سوختن عشق آموز
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 58
ای تنگ شکر از ترشان چشم بدوز
آتش بزن و هرچه به جز عشق بسوز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 931
شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز
روز است شبم ز روی آن روز افروز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 955
میگوید مرمرا نگار دلسوز
میباید رفت چون به پایان شد روز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 969
یک شب چو ستاره گر نخسبی تا روز
تابد به تو اینچنین مه جانافروز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 973
فارسی متن کا ماخذ: گنجور