زمین
بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین
سیاهپوش سیه خانهایست گوشهنشین
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2557
شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین
نرفت دامن عریان تنی به غارت چین
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2559
کشیده بود مه از حسن سر به چرخ برین
چو دید روی تو آمد ز آسمان به زمین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 744
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 101
تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین
که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 48 - در ستایش صاحب دیوان
بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
قرار و صبر برفتهست زین دل مسکین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2084