شاعر: رودکی
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
هر آنکه خاتم مدح تو کرد در انگشت
سر از دریچه زرین برون کند چو نگین
زمین
بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین
سیاهپوش سیه خانهایست گوشهنشین
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2557
شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین
نرفت دامن عریان تنی به غارت چین
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2559
کشیده بود مه از حسن سر به چرخ برین
چو دید روی تو آمد ز آسمان به زمین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 744
چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
بلی ولیک بده اولا شراب گزین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2080
بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
قرار و صبر برفتهست زین دل مسکین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2084
تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین
که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 48 - در ستایش صاحب دیوان
فارسی متن کا ماخذ: گنجور