I went there intoxicated and said, “O beauty, when you have maddened me, give ear!”
He replied, “See, in my ear is a ring; become fastened to that ring like a pendant.”
I quickly reached out to touch his ring; he struck me saying, “Hold back your hand from me!
You will find the way into this ring only when you become a royal pearl in purity.
My golden ring, and then a bead! How should Jesus go up to heaven on an ass?”
زمین
خور به شادی روزگار نوبهار
می گسار اندر تکوک شاهوار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 49
داشتی آن تاجر دولت شعار
صد قطار سار اندر زیر بار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 50
مرد مزدور اندر آغازید کار
پیش او دوستان همی زد بی کیار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 51
هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت
رسم خیرش همچنان بر جای دار
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 139
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 28 - در مدح امیر انکیانو
زینهار ای یار ِگلرخ زینهار
بیگنه بر من مکن تیزی چو خار
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 161
ایکه گل چیدی منال از نیش خار
خار هم می روید از باد بهار
علامہ اقبالپیام مشرقخردهبخش 11 - ایکه گل چیدی منال از نیش خار
داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیزان غبار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1095